اشعار مناسبتی- حر بن یزیدریاحی
وصل دریا
یک ماه خون گرفته 6 – غلامرضا سازگار
مـن آن حـرم کـه حریّت عطا کرده است مولایم مخــوانیدم دگــر حـــرّ یـزیـدی، حــر زهـرایم
اگرچـــه ذرهام، در دامـــن پـــرمهـر خورشیدم اگــرچـه قطــره بـودم، وصـلِ دریا کرد دریایم
اگـــر دامــــان مهـرش را نگیـرم، اوفتـد دستم گــر از کویش گذارم پای، بیرون، بشکند پایم
اگـر عباس گوید دست و سر، سازم به قربانش وگـــر اکبـــر پسنــدد، کشتـۀ آن قد و بالایم
ز چشمم اشک خجلت بود جاری، بخت را نازم که هم بخشید،هـم اذن شهادت داد مولایم
تمنــایــم فقـط ایــن است از ریحـــانــۀ زهـــرا کـه بـا خـون جبینم آبرو بخشد بـه سیمـایم
صـــدای گــریـــۀ اصغـــر ز قحــط آب، آبـم کرد لــب خشکیدۀ عبـاس، آتـش زد بـه اعضایم
چه بیرحمید اهل کوفه!من باچشم خود دیدم ترک خورده است ازهرم عطش لبهای آقایم
تمـاشاییست لبخندم اگر بـا چشم خود بینم کــه مــولایـم کنـد بـا پیکـر خـونین تماشایم
بسـوزانیـد و خاکستـر کنیـد از پــــای تـا فرقم من آن پروانهای هستم کزآتش نیست پروایم
ز خجلت خواست تا از تن شود روحم برون «میثم!»
حسینبـنعلــی بـــا یــــک تبســـم کــرد احیایم
ای حرّ
یک ماه خون گرفته 6 – غلامرضا سازگار
(پاسخ امام حسین)
ای حـر تـو از این پیشتر بودی حسینی حتـی تـو در صلب پدر بودی حسینی
دیشب دعـــا کـردم کـه پیش ما بیایی آخـــر تــو نــه حـر یزیــدی حـر مـایی
پیـش از ولادت مــا دلت را بـــرده بودیم بر تـو بشـارت از بهـشت آورده بودیم
در کــوثر رحمت شنــاور گشتی ای حر زهرا دعایت کـرد تـا برگشتی ای حر
مــا بــر گنـهکـاران در رحـمت گشـودیم روزی که تو بـا ما نبودی، بـا تـو بودیم
با دست عفوخود به پایت گل فشاندیم تو دوستی،ما دشمن خود را نراندیم
با ما شدی دیگر ز خود، خود را رها کن خـــون گلــــویت را نثـار خـاک مـا کن
هـرچنـد بــد کـردی، خریدارت منم مـن دراین جهان وآن جهان یارت منم من
تو خار، نـه! تو شاخـۀ یـاس من استی تو حر عاصی نه!تو عباس من استی
تـــو جــاننثـــار عتـــرت پیغمبــر استی در چشم من دیگر علـیِِِِِِِِِِِّ اکبر استی
امــروز، دیگـر مـا تـو هستیم و تـو مایی تنهـا نـه در مـایـی در آغـوش خدایی
گفتــم: بـــرو! مــادر بگـریــد در عــزایت مـادر نه! من میگریم امـروز از برایت
وصف تــو را بــایــد کنــار پیکـرت گفت
آری تو حری همچنان که مادرت گفت
حر علیه السلام
یک ماه خون گرفته 6 – غلامرضا سازگار
(از زبان حر خطاب به امام حسین)
ای رهبــــر احـــرار! مــن حــر شمـایم هــــرچنــد بـــا بیگانــه بـودم، آشنـایم
تو در کرم چون جد خود پیغمبر استی تو در به روی دشمن خود هم نبستی
شـــرمنــده از اولاد زهـــــرای بتــــولم مـردودم امــــا میکنــد لطفـت قبـولم
روزی کــه چون خـاری به راهت سبز گشتم گویـی دوبــاره بـا نگـاهت سبز گشتم
هم سوختی ازبرق حسنت حاصلم را هـم بـــا نگاه خشم خـود بردی دلم را
بـــاغ وجـــودم را حسیـنآبـــاد کـردی یکـــدم اسیــــرم کـــردی و آزاد کـردی
آن روز دیـــدم مظهـــر عفـــو خــدایی چشمت بـــه من میگفـت:حـر! تو حر مایی!
زنجیـــر ذلـت را ز اعضـــایــم گشـودی افسـوس! ای مـولا ندانستم که بودی
دیگــر وجــودم غـــرق در نـور خـدا بود در بین دشمن هم دلم پیش شما بود
یـا یک نگاه خشـم، هستم را گـرفتی آنجـا نفهمیـدم کــه دستــم را گـرفتی
اکنون که چشم خویش را وا کردم امروز
خـــود را در آغـــوش تـو پیـدا کردم امروز
مولی الموالی
فانوسهای اشک 3 – محمد نعیمی
روسیاهم، بیپناهم، رو به درگاه تو کردم
کـن قبـولم، کـن قبولم، آمدم دورت بگردم
من عبد مسکینم،تو مولا و امیری غـرق گناهم، آمدم دستم بگیری
یاحسین یاحسین مولا حسینجان
این تو و لطف و عطایت این من و این دست خالی
دارم امیـد شفــاعـت بـــر تـــو، یــا مـولی الموالی
با خواهرت زینب، بگو عفوم نماید با یک اشاره، عقده از قلبم گشاید
یاحسین یاحسین مولا حسینجان
از تو و از کودکانت یـاحسین شرمندهام من
در کنار خیمههایت، سر به زیر افکندهام من
خواهم که از باغ وصالت گل بچینم جانم فـدا گـردد کـه رویت را ببینم
یاحسین یاحسین مولا حسینجان
گر نبخشایی گناهم از که راه چاره جویم
روز محشر در جواب مادرت زهرا چه گویم
شرمنده هستم از تو ای دریای رحمت ریزم بـه خاک پـای تو اشک خجالت
یاحسین یاحسین مولا حسینجان
هم شدم سدّ ره تو، هم دل طفلان شکستم
از گنـاهم عذر خواهم،دل به احسان تو بستم
اکنون که گشتم محو نورافشانی تو خواهم کـه گـردم اولینقربانی تو
یاحسین یاحسین مولا حسینجان
منم حرّ پشیمان
فانوسهای اشک 3 – محمد موحدیان
تـــو مــولا، تـو آقــا، منم حــرّ پشیمـان
مرا میشود آیا ببخشی تو حسینجان
من و اشک خجالت تو و لطف و عنایت
حسین جان به فدایت
مـرانم ز درگاه کـه مـن عبــد ذلیلم
ز تقصیر، سرم زیر، به لطف تو دخیلم
در این بحر بلاخیز تویی ساحل رحمت
حسین جان به فدایت
ببخشـای گنـاهم، اگـر راه تو بستم
ز غفلت ز جهالت، حریم تو شکستم
که من نامه سیاهم به فـردای قیـامت
حسین جان به فدایت
من امروز، تو را عبد، تو آقا و امامی
به گردن، نهادم، ببین طوق غلامی
که لرزاندهام اینجا دل اهـل و عیـالت
حسین جان به فدایت
پشیمان
فانوسهای اشک 3 – غلامرضا سازگار
مـــولا ابــا عبـدالله جــانم شـود فدایت
تو تشنه، لشکر سیراب، بمیرم از برایت
حرّ گنهکارم من تنها تو را دارم من
اشک خجالت دارم، بهرِ لب عطشانت
آتش زنـــد بر جـانم، العطش طفلانت
حرّ گنهکارم من تنها تو را دارم من
منکه نماز خود را پشت سرت میخواندم
شرمنـدهام کـــه قلب سکینـــه را لــرزاندم
حرّ گنهکارم من تنها تو را دارم من
اوّل به یک نظاره پاکم ز پا تا سر کن
آنگه بـه یک اشـاره، قربـانی اکبر کن
حرّ گنهکارم من تنها تو را دارم من
دیشب که من سردار و امیر لشکر بودم
قسم به زهرا تا صبح، به فکر اصغر بودم
حرّ گنهکارم من تنها تو را دارم من
اگر چه من بد کردم، به عفو تو میبالم
بگو بــه حـق زهـــرا، زینب کنــد حلالـم
حرّ گنهکارم من تنها تو را دارم من
سرشک خجالت
فانوسهای اشک 3 – غلامرضا سازگار
یابنزهرا منم حــرّ روسیهت میکند عوضم فیض یک نگهت
آمــدم خــاک قـدمت گـردم بنـــدۀ لطــف و کــــرمت گـردم
ابیعبدالله مددی مولا
نگهی به من واشک و زمزمهام چه شود که ببخشی به فاطمهام
مــن دل اطفـــال تـــو را خستم آمـــدم ســــــر راه تــــو را بستــم
ابیعبدالله مددی مولا
جگرم سوزد از حال دیشب تــو تا سحر چه گذشته به زینب تو
دخترت ناله چون در حرم میزد نـالهاش شعله بر جگرم میزد
ابیعبدالله مددی مولا
ای ز خاک ره تو، جلالت من! این تو و این سرشک خجالت من
یا به تیر غمت، بستان جـانم یـــا بـــده از کـــرم، اذنِ میدانـم
ابی عبدالله مددی مولا
چه شود کز دمت یک اشاره شود؟ پیکرم در رهت، پاره پاره شود
حــــرّ روسیهــــم، روسفیـــدم کــن کـــرمـی فرمـا و شهیـدم کن
ابی عبدالله مددی مولا
اصحاب با وفا (نوحۀ اول)
فانوسهای اشک 2 – رحمتالله صادقی
من بیپنـاهم، غـرق گناهم
اشک نــدامت، باشد گواهم
بگذر ز جرمم، ای شاه خوبان
مولا حسین جان، مولا حسین جان
آمـــد بـه سـویت، حـرّ گنهکـار
با قلب خسته، با چشم خونبار
بنمـا حـلالم، هستـم پشیمان
مولا حسین جان، مولا حسین جان
از عشق رویت، من مست مستم
پیـمــــانـــــه دارِ عهــــد الستــــم
از جـــــام وصــلت، مـــا را بنوشان
مولا حسین جان، مولا حسین جان
ســاقی لبالب، کن ساغرم را
سـوزانده عصیان بــال و پرم را
هستم ز خجلت سر در گریبان
مولا حسین جان، مولا حسین جان
ای یــــادگـارِ زهـرای اطهر
چشــم و چـــراغ آل پیمبـر
غرق غمم ای دریای غفران
مولا حسین جان، مولا حسین جان
اصحاب با وفا (نوحۀ دوم)
فانوسهای اشک 2 – محمد نعیمی
حُرّم و دارم به لب، یا حسین این زمزمه
من پنــاه آوردهام، بـر تـو یـا بن الفاطمه
توبهام را کن قبول، ای گل زهرا حسین
یا حسین و یا حسین، یا حسین و یا حسین
تـو کــریمی تـو کـریم، من غــلام کـوی تو
تــو گـواه از حـال من، من خجل از روی تو
بر سرم افتاده با، عشق تو سودا حسین
یا حسین و یا حسین، یا حسین و یا حسین
بــا امید عفـو تـو، سر بـه زیـر افکندهام
از تـو و از زینب و کــودکـان شـرمندهام
گو ببخشد جرم من، زینبکبری حسین
یا حسین و یا حسین، یا حسین و یا حسین
سـوز و آهم باشد از اشک و آه زینبت
کـاش گــردد پیکــرم، خــاک راه زینبت
میشوم قربانیِ، عتـرت طاها حسین
یا حسین و یا حسین، یا حسین و یا حسین
پردههای خیمه را، یا حسین بالا مزن
بـر روی طفـلان تو، تا نیفتد چشم من
تا ابد شرمندهام، از روی گلها حسین
یا حسین و یا حسین، یا حسین و یا حسین
تـو دعـایم را رســان بـر اجابت یا حسین
تــا بــریزد خـون من در رکــابت یا حسین
بستهام بر رشتۀ عشق تو دل را حسین
یا حسین و یا حسین، یا حسین و یا حسین
با دو دست فاطمی، اشک شرمم را بگیر
مـن ز پــا افتـــادهام دست من را هم بگیر
تـا شـوم قـربـان تو، اندر این صحرا حسین
یا حسین و یا حسین، یا حسین و یا حسین
مــن کجـا و این همه، رحمت و احسان تو
کـی بـــوَد مــولا ســرم، لایــق دامــان تــو
گرچه بستم راه تو،ره به من بگشا حسین
یا حسین و یا حسین، یا حسین و یا حسین
اصحاب با وفا (نوحۀ سوم)
فانوسهای اشک 2 – جعفر رسول زاده ( آشفته)
حسین فاطمه، در آن اوّلنگاه، چه کردی با دلم
بـه لطفت یا حسین، قبولم میکنی، اگر ناقابلم
به جان مادرت مرانم از درت
پشیمـانم حسین حسین جانم حسین
من افکندم تو را، به دست دشمنان، خطا کردم خطا
تو بخشیدی مـرا، ز لطف بیکـــران، عطـا کـردی عطا
تو خورشید سحر من از شب تیرهتر
بتـابانم حسین حسین جانم حسین
لب من تشنـه بـود، تـو آبـم دادهای، خریدی جان من
کنون شرمندهام، چرا لب تشنهای، تو ای مهمان من
تو باشی در محن پس از تو زنده من
نمیمانم حسین حسین جانم حسین
من آن حرّم اگر، تو آزادم کنی، دلم را مشکنی
بـه میـدان وفـا، منم سـرباز تـو، تو مولای منی
شوم قربان تو بلا گردان تو تویی
جانم حسین حسین جانم حسین
من آن آزادهام، که یکبار دگر، ز مادر زادهام یزیدی
کی شـوم، حسینی بــودهام، بـه تـو دل دادهام
به عشقت دلخوشم ســراپـا آتشـم
بسوزانم حسین حسین جانم حسین
خون خدا
یک ماه خون گرفته 5 – غلامرضا سازگار
ای حــر ریــاحی تــو دگــر حــر خدایی یـک آینــه تــوحیـد ز مصبــاح هدایی
خارج شده ازظلمت وداخل شده درنور سرتابهقدم مایی واز خویش،جدایی
دیـــــروز گــــرفتـــار یـــزیـد و سپـــه او امــروز در آغـــوش امــام شهــدایی
پـــاداش بـرون آمـدنت از صـف دشمن ایـن بس کـه بـه خـاک قـدم دوست فدایی
از فــاطمه بـردی به ادب نام، که امروز مشمــول عطـا و کــرمِ مــادرِ مـایی
تــو منتخب مـــا شــدی امـروز که باید بـر تیــر بلا، سینـۀ خــود را بگشایی
گفتیــم کـه مـــادر بــه عـزایت بنشیند دیــدیم که تو لایق این طرفه دعایی
چون قطره که در بحر شود غرق،همانا درخون خداغرق شدی،خون خدایی
وقتــی همـــه گفتـند دگـــر بــازنگردی زهــرا نگـهت کـرد و دعـا کـرد بیایی
«میثم!» مدد از فاطمه بستان که هماره
بــا ســوز درون، مــرثیه بــر حــر بسرایی
حرّ حسین علیه السلام
یک ماه خون گرفته 5 – غلامرضا سازگار
بیـــایید تــــا از خـــدا پـــر شـویم به ایثار و عشق و وفا حر شویم
بیـــایید بــا هـم خــدایی شــویم بکـوشیم تــــا کـــربلایی شــویم
بشــوییـم دل را بــــه خـــون گلـو بگیــریم از خـــون بــــه رخ آبــــرو
بیــــایید تـــا حــر زهــــرا شـــویم تن غرقِ خون،نقش صحرا شویم
اگـر سنگ بــودم همـه دُر شـدم از آنرو کــه خـــاک ره حـر شدم
سلام خلایق چه جمع و چه فرد سلام شهیــدان بـــر آن رادمــرد
مــرا اوست شمـع دل و نــورعین کــه یک لحظه گردید حرّ حسین
شگفتـا کـه یک لحظـه پر باز کرد ز خـــود تـــا خــداوند، پــرواز کرد
عــرق از خجالت بـه رویش چو دُر تهـی از خـــود و از خـــداوند، پُـر
سپر را گرفته به کف، پشت و رو سرشـک پشیمـــانیاش آبــــرو
دلـش از غــم تشنــهکامان کباب بــر اطفــــال، از اشـک آورده آب
زخود رسته گشته سراپا حسین همـه عضوعضوش پر از یاحسین
بـه لب داشت آهسته این زمزمه کــه عفوم کن ای یوسف فاطمه
جـــوابـم مفــرمـا؛ جـــوابــم بــده گنـــاهم ببخــش و صـــوابم بـده
بــه پهلــــوی بشکستــه مــادرت تمــــام امیــــدم بـــود بـــــر درت
اگـــر سنـگ سختـم تو دُرّم کنی گــرفتـــارم، از لطــف، حُـرّم کنی
کــرم کــن کـه خود را الهی کنم ز عبــاس تــو عــذرخــواهی کنم
شه این لحظه را بود چشمانتظار گرفتش به بر؛ کای شده یارِ یار!
مـــرا در جگــر ســــوز و آه تو بود همین لحظه چشمم به راه توبود
نسیــم ولایـت بـــه جـــانت وزیـد تــو حــر حسینـی نــه حــر یـزید
تــو پیـش از ولادت ز مــا بـودهای چــرا چنــدی از مـا جدا بودهای؟
بیــا تـــا در ایـن ره فـــدایت کنـم محـال است کز خود جدایت کنم
اگـــر بــا دو صـد کــوه دِین آمدی چـه غم؟ در حضور حسین آمدی
نــه تنهــا گنـــاه تـــو بخشیدهام کــه از جـرم تو چشم پوشیدهام
از ایـن پـس چـو عبـاس، یار منی بــه دنیـــا و عقبــی کنـــار منـی
وجـودت همه از حسین است پُـر تــو حــری تو حری تو حری تو حر
تـــو از پــایتـاسر خـدایی شدی تــو در یـــاری مــا فدایی شــدی
بـــــرو تـــا بـــــوَد لحظـــۀ آخــرت بــه دامــــان فـــرزند زهـرا سرت
همین لحظه زهـرا دعاگوی توست
نه «میثم» که عالم ثناگوی توست
جان نثار
یک ماه خون گرفته 5 – غلامرضا سازگار
ای اهل کوفه حر زهرا و حسینم من
یـــار ســـرافـــراز امــام عــالمینم من
من حر زهرایم حسین مولایم
حر گنهکارم ولی مولا قبولم کرد
فـدایی اولاد زهــرای بتـولم کرد
من حر زهرایم حسین مولایم
حر ریاحی، جاننثار سیدالناسم
در کـربلا فدایی حضرت عباسم
من حر زهرایم حسین مولایم
من بر امام عاشقان تا پای جان یارم
اذن شهـادت از حسینبنعلی دارم
من حر زهرایم حسین مولایم
خجـــالت حـــریم آلالله آبـــــم کرد
العطش سکینه در خیمه کبابم کرد
من حر زهرایم حسین مولایم
عزیز فاطمه گرفته از کرم دستم
از کـوثر ولایت حسین سرمستم
من حر زهرایم حسین مولایم
فرزند فاطمه مرا سرباز خود خوانَد
دور ســـر علــیاصغــرش بگــرداند
من حر زهرایم حسین مولایم
کشتی نجات
فانوسهای اشک - سید رضا موید
ای تمامِ دل من به نام تو
حـــرّ آزادهام و غــــلام تو
بندهام به کوی تـو آمدم بـه سـوی تــو خواهم آبرو ز خـاک در تو
یا حسین بن علی ادرکنی
غــــرقـهام غـــرقـۀ بحــر ظلمـــات
تـو حسین استی و کشتی نجات
عذر من را بپذیر دست من را تو بگیـر آمدم تا که شوم چــاکر تو
یا حسین بن علی ادرکنی
دل بیتاب مرا تاب بده
تشنۀ لطف توأم آب بده
بنگر اشــک و آه مـن بگـذر از گنــاه مـن تــا قبـولم بکنـد داور تــو
یا حسین بن علی ادرکنی
دوزخـی بـوده بهشتی شدهام
این زمان داخل کشتی شدهام
کشتیام ولای تو جان من فدای تو سر وجان فدایجان و سر تو
یا حسین بن علی ادرکنی
حرّ ریاحی علیه السلام
یک ماه خون گرفته 4 - غلامرضا سازگار
ای مظهــر عفــو خــدا، دریــای غفران ای کارتو بادشمنت هم جودواحسان
حــرّ اسیــرم، بی پنــاهم، رو سیـاهم سنگینتر است از آسمان، بار گناهم
برخاک درگاهت سرم خاک است،مولا بدکردم اما ذات من پاک است، مولا!
بــا دست لطفت، لشکـرم را آب دادی ز اوّل، کرم کردی به من منّت نهادی
فریاد خجلت، سر کشد، از تـار و پودم ای کاش من هم بر تو آب آورده بودم
دیشب زبیآبی، چـو بـاغ یــاس، میسوخت قلبـم،بـه اشـک خجـلت عباس میسوخت
لبهـای خشک اصغـرت، کـرده کبابم شـرمنـده تــا صبــح قیـامت از ربــابم
دستـی بکـش بـر روی عبد روسیاهت امــروز بــاید حـر شوم، با یک نگاهت
امـــروز خــود را، بیـن خلـد و نار، دیدم آن سو همه بیگانه، این سو یار دیدم
شکـر خــدا، کـــز آتــش دوزخ، رهیدم بـا بـذل جــانم، وصـل جانان برگزیدم
یک لحظه گرسازی عیان،لطف نهان را بایک نگه حـر میکنی،خلق جهان را
با یک نگاهت ای خدا را، وجه عینی
حـر یـزیدی، میشــود حـر حسینی
جواب امام حسین علیه السلام
حـــر ریـــاحی، تـــو دگـر حرّ حسینی در بحــر ایثـــار و شــرف دُرّ حسینی
از روز اوّل بـــود لطفــم شمـــع راهـت در بحـر عفـوم غرق شد کوه گناهت
چشم حسینی رابه این سوباز کردی یک لحظه از خـود تا خدا، پرواز کردی
بـا یـک نگـاه خویش، دستت را گرفتم تـا ما شوی، یکباره هستت را گرفتم
مــن مظهـــر عفـــو خــدای عـــالمینم جرم تو سنگین است امّامن حسینم
حاشا که لطفم دوست را، تنها گذارد او را میــان خیــل دشمـن وا گـــذارد
چــون قطـره، جا در دامن دریا گرفتی حــرمت، ز نـــام مــادرم زهرا گرفتی
زنجیرخصم،از پای جانت،واشد ای حر بادست من،آزادیَت،امضا شد ای حر
تــو قطـــرۀ افتـــاده در خــون خـدایی ای حـــرّ زهـــرایی، بیــا تـو حرّ مایی
حتی همان طفلم که لرزید از صدایت بگشـوده لب در خیمه و گوید دعایت
تنها نه من جرم تو را بخشیدم ای حر رخت شهادت برتنت پوشیدم ای حر
مـا از کـرم کـردیم از تـو، دستگیـــری
تا روز محشر دست «میثم» را بگیری
حضرت حرّ علیه السلام (نوحۀ اول)
فانوسهای اشک - غلامرضا سازگار
من عاشق عباس علمدار حسینـم در کــرب و بــلا حـرّ گرفتار حسینم
این حجت یکتاست ای مردم کوفه
این یوسف زهراست ای مردم کوفه
دیروز شمـا نامه نوشتید به سویش امـروز چرا تیـغ کشیدید بـه رویش
این حجت یکتاست ای مردم کوفه
این یوسف زهراست ای مردم کوفه
اطفال حسین ابن علی آب ندارند بـالله که از سوز عطش تاب ندارند
این حجت یکتاست ای مردم کوفه
این یوسف زهراست ای مردم کوفه
من حرّم و دلباختهی خون و قیامم کس غیرحسین ابن علی نیست امامم
این حجت یکتاست ای مردم کوفه
این یوسف زهراست ای مردم کوفه
من حرّ حسینم سر و جانم بفدایش ایثار کنم خون دل خویش به پایش
این حجت یکتاست ای مردم کوفه
این یوسف زهراست ای مردم کوفه
من حرّم و شرمنده زاحسان حسینم در معـرکهی جنگ پریشان حسینم
این حجت یکتاست ای مردم کوفه
این یوسف زهراست ای مردم کوفه
حضرت حرّ علیه السلام (نوحۀ دوم)
فانوسهای اشک - محمود شریفی ( کمیل)
حــــرّ آزادهام مســت مینـــای عشـــق
جان و سر میدهم هدیه در پای عشق
عشق من باشد این مرد تنها حسین
یا حسین یا حسین (2)
راه تــو بستــم ای نــور چشم بتول
توبـه کـردم کنـون توبـهام کـن قبول
جان به قربان تو گل زهرا حسین
یا حسین یا حسین (2)
قَسمـت مـیدهـم جـــان آب آوَرت
مـن خجـل هستـم از گریه خواهرت
چشمم از گریه شد عین دریا حسین
یا حسین یا حسین (2)
اذن جنگـم بـده تـا فـدایت شـوم
اولیـــن کشتـــۀ کربــلایت شــوم
جان چه قابل بود بهر مولا حسین
یا حسین یا حسین (2)
حضرت حرّ علیه السلام (نوحۀ سوم)
فانوسهای اشک - غلامرضا سازگار
منـم حرّ گنه کارت به خون پاک انصارت به عباس علمدارت
گنــــاه آوردهام گنـــــاه آوردهام
قبولم کن قبولم کن قبولم کن
پناهم ده در این صحرا به اشک زینب کبرا به جان مادرت زهرا
به خاک تربتت به اشک غربتت
قبولم کن قبولم کن قبولم کن
اگر راه تو را بستم اگر قلب تو را خستم خجل از زینبت هستم
چرا من زندهام ز تو شرمندهام
قبولم کن قبولم کن قبولم کن
تو باغ لاله من خارم گنه کارم گنه کارم بَدَم اما تو را دارم
مرا با این گناه بخر با یک نگاه
قبولم کن قبولم کن قبولم کن
بگو دور سرت گردم غلام اکبرت گردم فدای اصغرت گردم
صدایم کن حسین فدایم کن حسین
قبولم کن قبولم کن قبولم کن
فدای تاب وتبهایت فدای اشک شبهایت چرا خشکیده لبهایت
به خشکیّ لبت به اشک زینبت
قبولم کن قبولم کن قبولم کن
بود سر بر کف و جانم اگر چه بر تو مهمانم عطا کن اذن میدانم
دعـــا کن از کـرم جــدا گـردد سرم
قبولم کن قبولم کن قبولم کن
حضرت حرّ علیه السلام (نوحۀ چهارم)
فانوسهای اشک - محمد سعید میرزایی
ای شهید راه دین حر
آفـرین حـر، آفـرین حر
اگه از من دلِ کودکِ تو لرزید دلم از ترس خدا داره میلرزه
اومـدم تـا عاقبت بخیر بمیرم جـونمـو فــدات کنـم اگه بیرزه
ای شهید راه دین حر
آفــرین حر، آفــرین حر
از همین لحظه میخوام عزیز زهرا اولیـن شهیـد چشمـای تـو باشم
تـو کـه دریای کـرامتِ تو اینجاست نمـیخوام تشنــه دریای تو باشم
ای شهید راه دین حر
آفــرین حر، آفـرین حر
تـو کـه دریـای کرامتی کرم کن دلمو ببخش و اهل این حرم کن
خستــۀ بــار گنـاهم، ولی با تو دوست دارم پـر زنـم، کبوترم کن
ای شهید راه دین حر
آفــرین حر، آفـرین حر
آخه مولا،دل بی عشق تو،سنگه دریــا وقتــی پُــرِ در بـاشه، قشنگه
نمیشه حر باشم و با تو نباشم آخه حر وقتی که حر باشه،قشنگه
ای شهید راه دین حر
آفــرین حر، آفـرین حر
یار فداکار
یک ماه خون گرفته2-غلامرضا سازگار
یــوسف فـاطمه مـن حـر گنـه کار توام از دو عـالم شـده آزاد و گرفتار توام
تــو به لطف و کرم خویش خریدار منی من به جرم وگنه خویش خریدارتوام
بـا چه رویی به تو رو آورم ای روی خدا همـه دانند کـه مـن بـاعث آزار توام
جـان ناقابل من گشته کلافی به کفم کمترین مشتری عشق به بازارتوام
تـا لب خشـک تو دیدم جگرم سوخت حسین مـن جگـر سوختـة آه شـرر بار توام
دوش اگــر عبد خطاکار تو بودم، العفو! نگهـم کـن کـه دگـر یـار فداکار توام
پــا بـه سـرداری لشکر زدم و برگشتم جــان نثـــار ره عبــاس علمدار توام
دسته گل ساختم ازاشک ونهادم روی چشم تاصف حشرخجل ازگل رخسار توام
چـه بـرانی، چـه بخوانی، در دیگـر نزنم چه کنم خارم ووابسته به گلزارتوام
"میثم" از سوز جگر گوی که از سوز جگر
شــرر شعــر تـــو و دفتــر اشعــار تـــوام
دعا در نفرین
یک ماه خون گرفته2-غلامرضا سازگار
ای زخود خالی و از حق پر شده ای گــــرفتــارت هـــزاران حر شده
حـرّ مـا، امـــروز حــرّ مــا شــدی قطـــره بــودی غـرق در دریا شدی
مــا شدی و ما خطابت کرده ایم ذره بــــــودی آفتــــابت کـــرده ایم
خــواجـة اســری صـدایت زد، بیـا مــــادرم زهــــرا صــــدایت زد، بیــا
ایـن کـه گفتـم بـر تو گرید مادرت بـــی سبــب آزرد از مــــا خــاطرت
بی جهت از خشم ما رنجیده ای مـن دعـا کـردم، تو نفرین دیده ای
خشـم مـا بر دوست، عیـن رأفت است رحمت است ورحمت است ورحمت است
خشم کردم تابه خود وصلت کنم در کتــاب عشــق سـرفصلت کنم
از همــان اول کـه بر خوردم به تو بــا نگـــاه خـــویش دل بــردم ز تـو
دیـــــدم از آغــــــاز پـــــرواز تــو را دیــــــدم از آغــــــــــــاز پـرواز تـو را
در تـن پــاک تو دیگر خون ماست این عـــروجت تا خدا مدیون ماست
جـــذبـة مـــا جــانب یارت کشید دل ربــود و ســـوی دلـدارت کشید
طــایـر بــام شهــادت رام توست جــوشن تـــو جـامة احــرام تـوست
عشـــق را پـــاینـده کردی حر ما حـــــریت را زنــده کـــردی حــر مــا
تـــو دگــــر حــــر ریـاحی نیستی حـــرّ مـــایی، هیــچ دانی کیستی
آب، از ســــــوز درونـت می کنیم قطــره ای، دریـای خونت می کنیم
ای همه ما چون زما شرمنده ای سربـلند و ســر بـه زیـر افکنده ای!
گریه کمتر کن به بخت خود بخند ســربلندی، ســـربلندی، ســـربلند
در حــرم بــا اشـک، آب آورده ای هـــدیـه از بهـــر ربـــــــاب آورده ای
گــوش کـن تا گریه بی تابت کند شعلـــه هـــای العطـش آبـت کنــد
دوش دور خیمـه ها مانند مشک چشـــم سقـــا تـا سحرمی ریخت اشک
همچــو شمع سوخته، گردید آب اشــک خجـلت ریخت بر طفل رباب
کـــودکـانم ســوختند و سـوختند چشم خـود بـر دست سقا دوختند
خیمـه ها از اشک دریـایی شده چشــم زینب ، گــرم سقایی شده
هر چه کردی ما قبولت کرده ایم وقـــف اولاد رســـــولت کــــرده ایم
یاد داری چون سپاهت تشنه بود آبشــــــان دادیــــم هنـگـــــام ورود
از چــه اینــان آب بر ما بسته اند قلــب اطفــــال مــــرا بشکسته اند
"میثم" از مـا قصـة مــا را شنفت
عرض ادب حر علیه السلام
دودریا اشک 1- غلامرضا سازگار
ای علــی و فـــاطمه را نـور عین چشــم الهی نگهم کن حسین
حــــــرّ گـــــرفتـــار ز راه آمـــــده در پـی یــــک نیـــم نگـــاه آمده
نــار بُــــدم نـــور صـــدا زد مــــرا چشــم تـــو از دور صــدا زد مرا
ای دل مـن بستــه بــه زنجیر تو حـــرّ شـده سینــهْ سپـر تیر تو
تـــا کـــرمِ فــاطمه دستم گرفت عشق ز راه آمدو هستم گرفت
دوش مرازد شرر از سینه جوش العطــشِ طفـل تو آمد به گوش
چشــم کــه بـر آب روان دوختم ســوختم و ســوختم و سوختم
جان و تنـم در تب و در تاب شد چـــون دل دریـــا جگرم آب شد
ای پســـر فـــاطمه تـــا زنــدهام زار و ســرافکنـده و شـرمندهام
کـــآمـــدهام از دل دریــــــای آب آب نیــــــاورده بــــــرای ربــــاب
حــال کـــــه از لطـف پذیرفتیام رتبه به من دادی و حرّ گفتیام
از کـــرمِ خــــویش مــــدالم بـده رخصـت میـــــدانِ وصـــالم بـده
حکـــم فنــــا ده کــه بقایم کنی در قـــدم خــویــش فـدایم کنی
اذن بـــده تــــا کــــه دمِ رفتنــم پــا بگــــذاری روی زخــم تـنـــم
گر تو دم مرگ کنی یاد من
مــرگ بـوَد لحظة میلاد من
حرّ بن ریاحی علیه السلام
کربلا زمزمه سی - کلامی زنجانی
منـه بــاخ یـا مولا- عبـدِ ذلیلــم من
سنه دخیلـم مـن- گناهیم چوخدی
سنی زهرا جانی- منی حـلال ایله
رفــع مــلال ایلــه- پنــاهیم یوخـدی
پشیمانم حسین، جانم حسین جانم(2)،جانم حسین جان
سنگذشت ایتمهسن-بوسنگینگناهی
رقیهنیـــن آهـــی- دوتـــار گــــوزومدن
جرمه اقـرار ایتـدیم- یاتان بختیـم دوردی
وجدان سیلی ویردی- قـــرا یوزومـدن
گئچ منیم جرمومـدن- آزاد اولـوم اوتـدان
آمــــــادیَم الان- گئچــــم ئــوزومـــدن
غریق بحر عصیانم حسین جانم
غرض عشقی حرّون- یتــوب حَـدّ اوجه
رحمـت گلـدی موجه- دوتـوب دامنـــدن
او قَــــدَر یالـــواردی- الیــن دوتدی مـولا
دیــدی باشیــن قــوزا- اوتانمـــا منـــدن
سوونوب عرضایتدی-الهامکان سالدیم
هــزاران شکــر آلدیم- رضـــایت سنـدن
من ایندی غرق احسانم حسین جانم
یولیوی منکسدیم- اوتانمادیم سندن
عوض چخمـا منـدن – اوتانّـــام مــولا
قاپیــوا گلدیم بیـــر- عالـــم گناهیلــــه
باشیــــوا آهیلـــه- دولانّــــام مـــــولا
تقصیریمـی گچسن- بهــا ویــرّم جانه
رکابونــــده قانــــه- بویانّــــام مــــــولا
سسین آلدی مولا- گلوب باشی اوسته
ملـول و دلخستـــه- گــــوروب احوالیـــن
یارالیدی باشدان- سینه سین داغلادی
او باشــه باغــلادی- گـوزل دستمـــالین
دیــدی یابن الزهرا- منه خوشدی بوحال
اوجاتدی بـو دستمال- باشیــم اجـلالین
خانم زهرایه مهمانم حسین جانم
ایحسین ایحرّی- ایدن صاحبمنصب
سنی جـان زینب- بیــزه قیــل احسان
کربـلا عشقیله- دونـوب اشکیم سیله
مــزاریــوه ایلــــه- بـو جمعـــی مهمـان
گــلاق اول دربـاره- آچــاق قــاره پرچــم
کلامیلــه بــا هــم- دیـــاق مـولا جـــان
مطهّر قبره قربانم حسین جانم
نوحه حضرت حر علیه السلام (1)
یک ماه خون گرفته7-غلامرضا سازگار
من حر گنهکار تو هستم ای یوسف زهرا
من یــار وفادار تو هستم ای یوسف زهرا
ای مظهر رحمان العفو حسین جان
تو مظهر لطف کبـریایی حجـت خدایی
فرزند علـی مرتضایی یـا سیدی العفو
ای مظهر رحمان العفو حسین جان
من قلب سکینه را شکستم من راه تو بستم
تا حشر خجالت زده هستــم یـا سیدی العفو
ای مظهر رحمان العفو حسین جان
دلسـوختـه طفـل ربـابـم در دیـده گلابم
بانگ العطش کرده کبابم یا سیدی العفو
ای مظهر رحمان العفو حسین جان
آمدم که جان کنم فدایت ای شمس ولایت
سـرکنـم نثـار خــاک پـایت یا سیدی العفو
ای مظهر رحمان العفو حسین جان
تا زندهام ای عزیـز زهرا شرمندهام آقا
از سکینه و زینب کبرا یا سیدی العفو
ای مظهر رحمان العفو حسین جان
بگشا به رویم در سعادت ده اذن شهادت
تا در یم خون کنم عبادت یا سیدی العفو
ای مظهر رحمان العفو حسین جان
نوحه حضرت حر علیه السلام (2)
یک ماه خون گرفته7-غلامرضا سازگار
بابی انت و امی یا اباعبدالله
پسـر فــاطمـه من حـر پشیمـان توام هم خجالت زده و سر به گریبان توام
خاک پای توام و دست به دامان توام حـر بـه بـاب کـرمت آمده با کوه گناه
بابی انت و امی یا اباعبدالله
من از امـروز دگر حـر تــو هستم آقا آمــدم بـــر ســر راه تــو نشستــم آقا
گرچـه با خیل سپه راه تو بستم آقا نگهی کن ز ره لطف بر این نامه سیاه
بابی انت و امی یا اباعبدالله
یـابن زهرا پسر فاتح احـزاب و حنین گرچه ازشرم رخت اشکفشانم ز دوعین
تو حسینی تو حسینی تو حسینی تو حسین منــم و بــــار معــاصی منـم و روی سیاه
بابی انت و امی یا اباعبدالله
من کـه از شرم لب تشنه تو آب شدم رنگ رخسار تورا دیدم و بیتاب شدم
کرمی کن که پناهنده براین باب شدم
درحضـور تو شدم کشته یک نیم نگاه
بابی انت و امی یا اباعبدالله
آمدم تـا کـه بـه دور علیاصغر گردم آمـدم تـا کـه فــدای علـیاکبــر گـردم
نپسندی تو که نومید از این در گردم هدیهای نیست مرا نزد تو جز ناله و آه
بابی انت و امی یا اباعبدالله
رو به سوی تـو به امیـد نگاه آوردم عـوض گـل بـه حضـور تو گناه آوردم
بیپناهـم بــه تـو امـروز پناه آوردم تو امیدی تو امیدی تو پناهی تو پناه
بابی انت و امی یا اباعبدالله
حرّ زهرا سلام الله علیها
یک ماه خون گرفته7-غلامرضا سازگار
ای همــه آزادگـــان را ســـرور و مــــولا حسین
گوشۀ چشمی به حر از مرحمت بگشا حسین
یــــابـن زهـــرا مــن دگــــر حـــر یــزیدی نیستم
کــن حسینـی بــودنـم را از کــرم امضـا حسین
گــر هــزاران بـــار در راه تـــو جــان و سـر دهم
بــاز هـــم شـــرمنـدهام از زینــب کبـــرا حسین
آمـــدم تــا بـــا همـــه عـــالـم بگــویـم مـن دگر
بــا حسینم بــا حسینم بــا حسینم بــا حسین
دوش تــا وقــت سحــر ذکــرم فقـط نــام تو بود
دوسـت دارم زیــر خنجــر هــم بگـویم یا حسین
میکشـد حـر تـو را این غـم که بین سی هزار
او بمــاند تــو دهــی جــان بـا تـن تنهــا حسین
تــا شنیــدم طــوطیت از تشنگــی پــــر میزنـد
مــرگ خــود را خــواستم از خــالق یکتا حسین
آب چــون پــاکـم کنــد مـــولای مـــن اذنم بــده
تا گناه خود به خون شویم در این صحرا حسین
یــوسـف زهــرا کـــرم کـــن دسـت حرت را بگیر
تــا بگیــرم روز محشر دست «میثم» را حسین
حر ریاحی
یک ماه خون گرفته7-غلامرضا سازگار
مـن کیستم حـر گنه کار حسینم بـا جـــان نـاقابل خــریدار حسینم
کوهم ولیکن سر به دیوار حسینم در بین دشمن هم گرفتار حسینم
آزادهام آزادۀ خــون خـدایم
لبریز از انوار مصباح الهدایم
مـن زنـدگی از یـوسف زهـــرا گرفتم معـراج سبحان الذی اسرا گرفتم
هرچند،چندی بین دشمن جا گرفتم یک لحظه برکف دامن مولا گرفتم
فــرزند زهـرا کرد از رأفت قبولم
بخشید آن مولا به زهرای بتولم
مــن راه بـر فرزند پیغمبر گرفتم در خـط ثــارالله خــط دیگــر گـرفتم
هر چند ره بر حجت داور گرفتم بایک نگاهش زندگی ازسر گرفتم
اینجـا مسیحـا جـان دیگـر بر تنم داد
دستم گرفت و اذن میدان رفتنم داد
مــردود بـــودم داد مـــولایم پناهم تـــا دیــد اشــک خجلتــم را داد راهم
باگریه گفتم یابن زهرا عذر خواهم بگشای چشم و زنده کن بایک نگاهم
من شیشهام آیا شود دُرِّ تو باشم
زنجیـر ذلـت بگسلم حــرِّ تــو باشم
مولا نگاهم کرد با چشم خدایی فرمود ای حر سر به زیر اینجا چرایی
تـو حُـرِّ زهرا، حُرِّ حیدر، حُرِّ مایی دیــگر نــه حُـــرِّ کــوفـه حُـرِّ کـربلایی
در باغ عترت بوی عطر یاس داری
جــا در کنــار حضرت عباس داری
گفتم که مادر اشک ریزد در عزایت دیدی چگونه کرد نفرینم دعایت
اینـک کنـم در یـــاری عتـرت فدایت زهرا به جای مادرت گرید برایت
حق صاحب قـدر و جلالت کرد ای حر
غمگین مشو زینب حلالت کرد ای حر
دیشب ز راه دور یارت بودم ای حر دیر آمدی چشم انتظارت بودم ای حر
گرم دعا بر حال زارت بودم ای حر بینـای چشـم اشکبــارت بودم ای حر
در راه معــراج شهــادت گــرم سیری
تو هم حبیبی، هم بریری، هم زهیری
القـصــه اذن رفتـن میــــدان گـــرفتم جــان وقف ثارالله کردم جان گرفتم
هستی به کف در یاری جانان گرفتم بر زخم بیدرمان جان درمان گرفتم
گفتم که حر در مکتب ایثار تنهاست
دیـدم سرم بر دامن فرزند زهراست
فرمود حریت به نـام توست ای حر شهدشهادت سهم کام توست ای حر
از فیض ما لبریز جام توست ای حر این عــزت از پــاکی مـام توست ای حر
جا دارد ای دلداده بر درد و غم ما
گــوید قصیده در ثنـایت «میثم» ما
دیدگاهها
بسیار عالی بود. خداوند جزای خیرتان بدهد .
بسیار عالی اجرت با آقا امام زمان
افزودن دیدگاه جدید